رشيد الدين فضل الله همدانى

19

جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )

و بر تمامت ممالك و بلاد مغرب و افريقيه و صقليه غالب و مستولى گشت . و ايشان خبرى از پيغامبر ، صلى اللّه عليه و سلم ، روايت كرده‌اند : على رأس الثلاث مائة تطلع الشمس من مغربها . گفتند تأويل اين حديث ظهور مهدى است . و مهدى نقيب و عريف و قواد و ازمّه را تربيت كرد و عمّال به اطراف و اكناف مملكت فرستاد و ابن قريم « 1 » را به توليت طرابلس نصب كرد و در حدود قيروان شهر « مهديه » بنا كرد [ به لقب خود ] « 2 » : و [ سبب ] « 3 » آن بود كه پيرامون جملهء قيروان و ملك خود بگشت ، اين زمين - كه جزيره‌اى است به بحر متصل ، گوييا كفى است به بازو پيوسته - آن را بپسنديد و بر آن سورى استوار ساخت و دروازه‌ها از آهن نهاد هر مصراعى به وزن صد قنطار و رقاده « 4 » نيز انشا فرمود . و در سنهء تسع و تسعين و مائتين ، اهل طرابلس مغرب بر مهدى خروج كردند . و او پسر خود ، ابو القاسم محمد ، را ، كه هم كنيت پدر بود نصب كرد . تا مدتى آن را محصور كرد و مردم آن را محجور « 5 » ، تا چندان‌كه همه مردارها بخوردند . آنگاه درها باز كردند و با تيغ و كفن بيرون آمدند ؛ همه امان يافتند ، مگر هارون بن يوسف كتامى و ابو زاكى تمّام بن معارك « 6 » كه كشته شدند ؛ باقى سايهء مرحمت و عاطفت بر سر آن ضعيفان افكند و به مؤاخذت بعضى اموال قناعت نمود ، و عاملى ديگر نصب فرمود و بازگشت و به تاهرت رفت و بگشود . و از لشكريان ، صنهاجه و كتامه و زناته و لواته و برابره و عبد الشرى به ديار مصر و شام و بلاد سواحل بحر و صعيد فرستاد ، تا

--> ( 1 ) . م : ابن ديم ؛ د : ابن سريم . ( 2 ) . مجمع د : به لقب خود . ( 3 ) . مجمع د : سبب ؛ در مجمع م پس از « بتوليت طرابلس نصب كرد » آمده : و در سنهء ثلاث مائه اهل صقليه از طاعت مهدى بيرون آمدند و به طاعت مقتدر آمدند و سببش آن‌كه احمد بن فوهب كه از قبل مهدى در صقليه بود خلق صقليه را به طاعت مقتدر خواند و ايشان اجابت نمودند ، مقتدر از براى او خلعت و علم‌هاى سياه فرستاد و ابن فوهب لشكرى بيرون برد و تا طرابلس برفتند و چند كشتى غارت كرده بازگشتند و مهدى از افريقيه چند كشتى ترتيب كرد و جمعى كثير به جانب صقليه فرستاد و اهل آنجا دو گروه شدند . آخر آن گروه كه طرف مهدى داشتند غالب آمدند و ابن فوهب را گرفته محبوس كردند و با جماعتى از خواص او مقيد پيش مهدى فرستاد و مهدى ايشان را بكشت و ابو سعيد موسى بن احمد را بر صقليه والى گردانيد و لشكرى همراه او بفرستاد . چون اهل صقليه شنيدند كه لشكرى همراه والى است ، متوهم شدند و شهر را محكم كرده او را در شهر نگذاشتند و ابو سعيد به كنار دريا از بهر خود مأمنى پيدا كرد و چند روز ميان ايشان محاربه بود . و اهل صقليه لشكرى به سر او بردند و جنگ كردند و هزيمت شدند و چند كس از رؤساى ايشان كشته شد . بعد از آن ، ايشان لشكر به در صقليه آوردند و اهل آنجا امان طلبيدند ايشان را امان داد الا دو كس را كه بادى آن فتنه بودند بدان راضى شدند و آن دو كس را تسليم نمودند . و ابو سعيد ايشان را به افريقيه پيش مهدى فرستاد و كتاب مهدى به امان اهل صقليه برسيد و مهدى لشكر سنگين جمع كرد و به ديار مصر و شام و بلاد سواحل بحر و صعيد فرستاد اكثر آن مواضع بگرفتند و انتشار دعوى مهدى كرد و در تمام ديار اسكندريه جبايت خراج كردند ؛ د مانند اصل است ( 4 ) . د : رفاده ( 5 ) . مجمع د : مهجور ( 6 ) . مجمع د : معاول